بقیه در ادامه مطلب

 

این قسمت سه سال از داستان میگذره و میشه گفت یکی از نقاط ظعف فیلمه که برای کمبود وقت اینجور فیلم رو بردن جلو که ما به این نکات اشاره خواهیم کرد

در این سه سال که گذشته قحطی همه جا رو گرفته از جمله جولبون و گیرو که نماز بارون هم کارساز نبوده با این وضعیت سونگ ینگ میخواد بیاد گیرو تا اینبار به عنوان خراج حبوبات از گیرو ببره که ینگ تاک و چی ریانگ خودشون هم زیر ظلم و ستم سونگ ینگ موندن و کاسه چه کنم چه کنم دست میگیرن که سوسونو میگه من دوباره میرم یه سفر تجاری تا خراجو جور کنم .برای نشون دادن گذشت این سه سال برای چان سو هم ریش گذاشتن چون در این جور فیلمها کسی یا ریش در نمی یاره یا یه دفعه در میاره

اما سوسونو و پدرش توی این چند سال بی کار نبودن و برای رسیدن به هدفشون نقشه ها کشیدن .در این سه سال که گذاشته معلوم نیست چطور اوته آزاد شده و سوسونو نه تنها بچه اولش به اسم بیریو به دنیا اورده بلکه بچه دومش به نام اونجو هم ساخته و داده بیرون و برای آزاد سازی گیرو حتی سرباز هم استخدام کردن (هزار تا!!) و در کمپ آموزشی زیر نظر اوته شبانه روز آموزش میبینن .سوسونو هم که فهمیده سونگ ینگ میخواد بیاد گیرو با باباش به بهونه ماهیگیری از گیرو میزنن بیرون.کسی هم به اینها شک نمیکنه ماهی گیری توی شب چه طوری ممکنه

در کمپ آموزشی که برگزار میشه سایونگ از اومدن سونگ ینگ به گیرو میگه و سوسونو هم میگه بهتره زمان حمله رو بندازیم جلو و شر سونگ ینگ رو بکنیم یون تابال هم اوته بدبختو میندازه جلو و قرار میشه بین راه به فسیل زشت حمله کنن

در بوگیه موپالمو بعد از توفیق در ساخت شمشیر فولادی حالا مشغول ساخت زره قولادی شده و میخواد زره ضد تیر بسازه که رو دست هانیها برنه ولی به سرانجامی نمیرسه

جومونگ هم این روزها کارش حسابی گرفته و لباس فروم برای افرادش درست کرده و به هر جا میرسه حمله و تصرف میکنه و مردم هم ازشون استقبال گرم به عمل میارن

جومونگ به اروگاه بر میگرده که موپالمو میره پیشش میگه هر کاری کردم نشد زره فولادی بسازم من دیگه به دردتون نمیخورم جومونگ هم میگه تو رو سر ما جا داری دستهات گنجیه ارتشمونه اگه شمشیر و تیرهای فولادی تو نبود ما باید چه خاکی تو سرمون میریختیم مراقب خودت باش که خیلی بهت نیازمونه و خلاصه بهش روحیه میده

قلمرو گشایی جومونگ زنگ خطر رو برای بقیه به صدا در اورده و یانگ جو هم که احساس خطر بیشتری میکنه برای مقابله با این مشکل رو مخ سونگ ینگ کار میکنه و میگه ببین جومونگ مثل آپیدمی داره همه جا رو میگیره اگه میخوای آینده مون خراب نشه بیاد با هم جلوش در بیایم تا هم شر جومونگو کم کنیم هم از اون طرف تفغدی به بویو و گوموا بزنیم و فتحشون کنیم تا تو هم به نون و نوایی برسی

دانگ سو هم که سومین نفر ریش در اورده داستانه برای یانگ جو خبر میاره که تسو و سولان هنوز توی اون قبرستون موندن و حالا حالیها باید اونجا زورگار سر کنن (سه ساله اونجان) وانگ سو وان هم به یانگ جو میگه حالا که بویو قحطی اومده مردمشون نون شبشون رو ندارن بخورن و ما هم میخوام به اونجا حمله کنیم بهتره سولان و تسو رو بیارم پیش خودمون تا بعداً تسو رو دوباره بزاریم سر کار

قحطی سراسر بویو رو فرا گرفته و فاجعه حاصله طوریه که گوموا و بقیه لباس سفید میپوشن و مأوریونگ هم مراسم بزکشون برگزار میکنه گوموا هم اعلام حالت فوق العاده کرده از جمله ممنوعیت خوردن مشروب (عمق فاجعه) در حاشیه مراسم هم نشستن وزیر بالگوئه و ژنرال هوک چی مثل همه جا کنار هم در نوع خودش جالبه (رابطه کنش و واکنش)

اما یونگ پو که تا اینجا چهارمین ریش در اورده داستانه و گروه خونیش به این چیزها نمیخوره ماجین رو میفرسته تا از گوشه کنارش براش گیره بیاره و وقتی به دستش میرسه در جا جام رو میره بالا و به ماجین میگه من که از هیچی نمیترسم حسابی زمین خوردم گروگان که بودم اصطبل هم که تمیز کردم دیگه از چی باید بترسم ماجین میگه اگه اینطور ادامه بدی ممکنه از زمین هم رد کنی بخوری به زیر زمین که یونگ پو کفری میشه و میگه حال ببین کی میخوره زیر زمین پدر هر روز داره مراسم میگیره ولی این حرفها نیست برای نجات بویو باید یه شاه جدید بیاد روی کار تسو و بابا که زیرش موند این کشور منو صدا میزنه

همینطور که یونگ پو نترسانه برای خودش فلسفه بافی میکنه سونگ جو که فرماده گارد شده میاد اونجا و میگه بلند شو بیا تالار بابات جلسه گذاشته ، یونگ پو طبق معمول دست پاشو گم میکنه و نمیدونه بوی دهنشو چه کنه و بین راه تو صورت ماجین ها میکنه که میبینه فایده نداره و درد مجبوری میره سمت تالار .(مثل جونهای این موقع نبوده که همیشه یه بسته آدامس و یه شیشه عطر برای رفع بوی سیگار تو جیبشون داشته باشه)

توی تالار هم ضایع بازی در میاره و هی تو دستش ها میکنه که داییش میفهمه که دوباره مشروب خورده که یونگ پو میگه صداشو در نیار گوموا هم میاد متوجه موضوع میشه که وزیرها بهش میگن اوضاع مملکت خیط خیطه و حتی آب برای خوردن نداریم و مردم دارن فرار میکنن ژنرال هوک چی هم میگه قبایل اطرافمون هم طغیان کردن و دارن به مرزهامون حمله میکنن وزیر بالگوئه که طبق معمول اگه در این مواقع ایده ای رو نکنه میمیره دوباره خود شیرینی میکنه و میگه بهتره بریم از هانیها کمک بگیریم خرزوخان هم که توی این سه سال انگار سی سال رو سوزونده عصبانی میشه و میگه اونها اونوقت که قدرت داشتیم تحویلمون میگرفتن الان که بفهمن میان روی سرمون خراب میشن و به گوموا پیشنهاد میده که به هنگ این و اوک چه حمله کنن تا شاید چیزی برای خوردن مردم جور بشه

تو اون وضعیت ملکه که دلش برای تسو تنگ شده با دادشش میره پیش گوموا و میگه نمیخوای اون پسر بدبختو برگردونی تاحالا دیگه حتماً آدم شده گوموا میگه نه من میگم آدم نشد ازش بهم خبرهای رسیده ملکه هم میگه خوب برای اینکه تو اینطور باهاش کردی اگه خودت بودی این همه مدت بابات میفرستادت اونجا اینطور میشدی همه رو بخشیدی فقط بچه منو نبخشیدی فقط تویی که همونطور لج باز و یه دنده موندی و کوتاه نمیای گوموا عصبانی میشه و میگه مثل اینکه خیلی دلتون میخواد بفرستموتن اونجا تا از نزدیک ببین چه گنده های داره میزنه برید پی کارتون هر وقت لازم دیدم برش میگردونم

اونطرف در پادگان شرقی هم تسو که هد بندشو در اورده و ریشش در حدی افسیلون رشد کرده زده در بی خیال طوری که همه روزه بساط شرب خمرش جوره و مردم رو میندازه به جون هم تا جلوش بجنگن(گلادیاتوری) و خودش کیف کنه این بار هم چند بنده خدا بی گناه رو از قبیله های اطراف جمع کردن و میارن اونجا که از بین افراد تسو یه قلچماغ به نام بوبونو پیدا میشه که تسو بهش میگه اگه همه رو بکشی میارم جز افسرهای زیر دست خودم تا ارتقاع پیدا کنی

بوبونو هم دست به کار میشه و یه نفری روفت همه رو میاره تسو خیلی کیف میکنه و به نارو میگه برو جلو ببنیم تو چه میکنی ناور هم که از عواقب کار میترسه میپیچونه و میگه فردا باهاش مبارزه میکنم الان سولان منتظرت برو پیشش

تسو هم میره پیش سولان و اونهم که از کارهاش خسته شده بهش میگه خجالت نمیکشی این کارها رو میکنی آبرمون رو جلوی همه بردی تسو میگه بشین ببنیم بابا تو هم دلت خوشه اگه قراره توی خراب شده بپوسیم حداقل یه کم تفریح کنم بعد بمیریم سولان عصبانی میشه و میگه پس اینطور میخوای خنجرتو تیز کنی برو ببین جومونگ داره چه کارها که نمیکنه چقدر قوی شده ولی تو اینجا داری در جا میزنی اسم جومونگ که میگه تسو کفری میشه و سرش داد میزنه سولان میگه من هم چمدونم جمع میکنم میرم خونه بابام

اوته و سایونگ سر راه سونگ ینگ کمین میگیرن و وقتی میاد رد شه بهش حمله میکنند اوته میره سراغ سونگ ینگ که اونهم برای خالی نبود عریضه شمشیر میکشه اوته سه سوت میزندش و میخواد کارو تمام کنه که محافظ سونگ ینگ از پشت شمشیر رو تا ته میکنه تو کمر اوته و سونگ ینگ هم سریع در میره

سایونگ میره بالا سرش و اوته میگه ما که رفتنی شدیم از همشیرمون عذر خواهی کن که نتونستم ماموریت رو تمام کنم و تو بغل سایونگ میمیره

کمی اونطرفتر یون تابال و سوسونو منتظر خبرند تا به گیرو حمله کنن سایونگ هم میاد اونجا و اول میگه پیروز شدیم که همه خوشحال میشن بعد به سوسونو میگه بچه هات یتیم شدن اونهم اشکش در میاد و میگه همین الان میریم گیرو رو میگیرم

و با افرادش میریزن توی گیرو و خودش هم تیریپ خشم اژدها میره و عمه اش و یانگ تاک رو دستگیر میکنه(البته بیشتر تهدیذات به یانگ تاکه نه عمه اش) که یون تابال میگه بندازینشون زندان

اما بشنوید از دل رییس پیل بدخت که از ماجرا خبر نداره شاد شنگول میاید بیرون تبریک میگه که بدون مقدمه چینی جسد پسرش میارن میندازن جلوش که دادش در میاد و سوسونو هم بالا سر اوته اشک میریزه

سونگ ینگ که حسابی کفری شده به زیر دستش میگه برو پیش روئسا بگو هر چی سرباز دارن بدن بیاید میخوام برم گیرو رو روی سر سوسونو خراب کنم که زیر دستش میگه اینها چند سال برای این کار برنامه ریزی کردن حسابی سرباز گرفتن آموزش دادن معلوم نیست چقدر سرباز داشته باشن سونگ ینگ هم میگه ببین یه الف بچه دور از چشم من چه غلطها که نکرده و میگه برو آمارشون بگیر ببینم چی به چیه

مراسم کفن و دفن اوته برگزار میشه و سوسونو بچه هاش هم اورده که با باباشون خداحافظی کنن .بچه بزرگش هم بیروه .جسد اوته رو سوزونده میشه و رییس پیل برای شادی روحش از خدایان و زمین و آسمان طلب علو درجات میکنه

بعد از مراسم سوسونو رسما رییس گیرو میشه و تاجشو میندازن به دامنش اونهم که خوشش اومده از برنامه های طمع کارنه اش میگه که این اولشه و تا وقتی پوز سونگ ینگ رو نزنیم و اونجا رو فتح نکنیم نباید بی خیال شیم ما در این راه کشته دادیم و از این حرفها

نوبت به محاکمه روئسای قبلی میرسه که چی ریانگ به یون تابال التماس میکنه و انهم میگه حالا نوبت من تلافی کنم و سرنوشتشون رو میده دست سوسونو .چان سو هم التماس سوسونو رو میکنه که اونو بکشه و مامانشو آزاد کنه

مامانش هم التماس برای چان سو میکنه که سوسونو آزادشون میکنه و میگه من شوهرمو از دست دادم دلم نمیخواد کسی دیگه ای کشته شه که رییس تاک حسابی جو گیر میشه  احترام و بیعت و از این حرفها

اولین جلسه بعد از آزاد سازی تشکیل میشه و سایونگ میگه باید تا تنور داغه و سونگ ینگ افرادشو جمع نکرده به بیرو حمله کنیم سونگ ینگ رو بکشیم تا خون اوته خشک نشده انتقامشو بگیریم یون تابال هم میگه هر چی دخملم بگه

سوسونو هم میره همون جایگاه تفکر همیشگی تا فکرشو بکنه و بالاخر تصمیم میگیره حالا که اوته مرده و آزاد شده توصیه یومی یول رو جامعه عمل بپوشونه و بره پیش جومونگ و از اون کمک بگیره

در بوگیه هم جلسه تشکیل شده و دامولیها زیر اداره قلمروشون که روز به روز بزرگتر میشه موندن که همین موقع سوسونو میاید اونجا و جومونگ سریع میره استقبالش و همدیگه رو تحویل میگیرن .البته سایونگ و هیوبو هم قضیه خودشون رو دارن

سوسونو هم که میرتسه سونگ ینگ بهشون حمله کنه آمار قلمرو و مشکل جومونگ بهش میگه که قلمروت بزرگ شده و توی اداره قبیله ها مشکل داری و با بهونه کردن این موضوع بهش میگه بیا جولبون افرادتو بریز اونجا که با هم یه قوم بزنیم که من هم پولشو دارم و هم ثروتشو (یعنی اینکه بیا جولبون رو برامون بگیر)

اون طرف هم سایونگ و هیوبو بهم دل میدن و قلوه میگیرن و سایونگ حسابی برای هیوبو نگرانی در میکنه که این بین بهش میگه سوسونو بی شوهر شده

سوسونو آماده رفتن میشه و به جومونگ میگه منتظر جوابت میمونم وقتی میره هیوبو جریان بیوه شدنشو میگه که جومونگ دلش از اون ته برای سوسونو میسوزه

جلسه ای تشکیل میشه و جومونگ هم موضوع رو مطرح میکنه که ماری و حزبش این پیشنهاد رو حل تمام مشکلشون میدونن استقبال میکنن ولی اون وریها مخالفت میکنن که اون موقع تکلیف رهبری قوم چی میشه (دو امیر در یه اقیلم نگنجد ) و جسا میگه خر حمالیها رو ما بکینم جولبون رو براشون بگیریم اون وقت سوسونو بشه رییس اونجا و سر این موضوع بحث بالا میگیره که جومونگ بحثو خاتمه میده و میگه در این مورد باید بیشتر فکر کنیم تا تصمیم درست رو بگیریم

در سومه سرا هم بساط مراوده با خدایان پهنه که بی یورها در مکاشفات از یومی پیامی بهش الهام میشه و به سوریونگ میگه خدا بیامرز سلام رسوند و گفت پرنده سه پا باید بره با جولبون متحد شه تا خونه داشته باشه

روئسای جولبون میزگرد گرفتن و از وضعیف گیرو میگین که حسابی قوی شدن و نمیشه بی گدار به آب زد که سونگ ینگ میگه به قبر باباشون خندیدن حالا وقتی یانگ جو برام سواره نظام فرستاد میفهمن که اینجا کجاست و من کیه ام

جومونگ هم تصمیم میگیره برای بررسی اوضاع و احوال منطقه به طور ناشناس بره دور اطراف سر و گوشی آب بده تا حساب کار دستش بیاد و با اویی سمت هیون تو (زوان تو) راه میوفته

یانگ جو نامه ای برای تسو میفرسته و میگه دست زنتو بگیر بلند کن بیا اینجا کارت دارم که تسو هم به نارو میگه سریع مقدمات سفر رو جور کن  بند نامه هم داشته باشین که پلاستکیه

بریم به قصر که در این مدت ملکه و یوهوا مثل گوموا رگهایی از سفیدی توی موهاشون نمایان شده و بچه جومونگ به نام یوری بدنیا اومده .ندیمه سویا هم ارتقاع کرفته و لباسش از آبی صورتی شده و به یوهوا هم خدمت میکنه (یه ندیمه برای دونفر) ملکه توی قصر قد میزنه و یوهوا رو میبینه که یوری رو تو بغلش گرفته و از اینکه آزادنه جلوش میگرده آتیش میگیره وزیر بالگوئه براش دو دوتا چهار تا میکنه و بهش میگه فعلاً باید خدا رو شکر کنیم اینها رو داریم چون اگه اینها نبودن خدا میدونست جومونگ کی بهمون حمله میکرد

یوهوا هم که نگران یوری و سویاست بهش میگه باید برم پیش شاه و بهش بگم که تو رو بفرسته پیش جومونگ سویا هم میگه حالا چه عجله ایه اینطور ممکنه شاه درخوستتون رو قبول نکنه و تنش بوجود بیاد

جومونگ و اویی تحقیقات رو شروع میکنن که اویی برای جومونگ خبر میاره که یانگ جو داره برای سونگ ینگ نیروی کمکی میفرست تا به گیرو حمله کنه همین موقع هم تسو و دارو دسته وارد هیون تو میشن .سکانس هم داشته باشین که همون لوکیشن بازار یانگزو و دم درخونه ارباب سول توی امپراطور دریا و همون بازار جولبون توی پادشاهی بادها و همون بازار توی هونگ گیل دونگ و خلاصه همون .....

 

فایل ورد مربوطه

قسمت پنجاه و هفتم : وارث کمان دامول فرمانروای سرزمین چوسون

نوشته شده در تاریخ جمعه 22 خرداد 1388    | توسط: hamed hamed.k    | طبقه بندی: سریال افسانه جومونگ،     |
نظرات()