بخشش کارایی تر از مجازات

بقیه در ادامه مطلب


قسمت شصت و سوم : بخشش کارایی تر از مجازات

 

بوبونو که از طرف تسو ماموریت گرفته بود جومونگو بکشه موفق میشه وارد ارتش دامول در مقرر فرماندهی بشه و امشب هم سر نگهبان (گروهبان نگهبان) یه قسمت شده که یاد حرفهای تسو و ماموریتش میوفته خلاصه پست رو ترک میکنه و میره سمت اتاق جومونگ تا کار رو تمام کنه جومونگ هم بعد از انجام کارهاش میره توی تختخواب و وقتی بو میخواد بره داخل اتاق سوسونو و سایونگ برای دیدن جومونگ میان اونجا که بوبونو مجبور میشه امشب رو بی خیال شه

سوسونو به جومونگ میگه که هانیها با بویو دست به یکی کردن  و میخوان با اعمال تحریم عرصه رو بر ما تنگ کنن اولین اقدامشون هم اینه که ریختن سر گروهی که فرستادیم هنگ این و همه شون رو دستگیر کردن و بئ مانگ رو تحت فشار گذاشتن که احتمالاً دیگه جومونگ تا صبح نمیخوابه

فردا صبح سران قبایل و در راس اونها سونگ ینک میان گیرو تا در جلسه شرکت کنن چی ریانگ و ینگ تک هم میرن استقبال ولی سونگ ینگ فقط غضبناک نگاهشون میکنه و میره

جلسه تشکیل و موضوع جلسه گله گی به تحریم شدن جولبون و کمبود مواد غذایی که سوسونو میگه تا نمک گوسان رو داریم غم نخورید میریم میاریم نیاز دارن سونگ ینگ که دل پرتری داره میگه اینقدر بلند پروازی نکنید ببینم راه اونجا رو هم بستن قرار بود جومونگ مشکلتمون رو حل کنه این بود اون وعده شکست هانیها مردم من طاعون هم گرفتن یا این مشکل حل میشه یا مجبوریم تصمیم دیگه ای اتخاذ کنیم و جلسه رو ترک میکنه

سایونگ که برای بررسی اوضاع رفته بود بر میگرد و میگه رییسها راست میکن حسابی تحریم شدیم یون تابال هم به جومونگ میگه جیره غذایی نم کشیده و مردم هم گروگر میریزن اینجا تا اوضاع بی ریخت نشده یه فکر بکن که ممکنه بی اتحاد شیم

قبایل دور و اطراف هر کدوم نماینده ای میفرستن بویو تا به گوموا اعلام کنن که جولبون رو تحریم کردن اما یکی از قبایل سر ناسازگاری گذاشته که گوموا به ژنرال هوک چی میگه ارتشو بردار برو اونجا و اگه راه نیومد سر رییسشون رو برام بیار تا بفهمن اینجا کجاست و من کیه ام و رو به بقیه میگه از امروز جولبون تحریمه هر کی دلش میخواد از دستور من سر پیچی کنه تا من مثل این قبیله تکلیفمو باهاشون مشخص کنم و خلاصه یانگو جو یه چیز میگه گوموا هم یه چیز میگه و تهدید پشت تهدید

یانگ جو و تسو که حسابی از این موضوع خوشحالند برای خودشون میز سفارش دادن و نمیدونن مشروب رو از کجاشون بخورن و از کجا بدن بیرون و برای شروع جنگ برنامه میریزن .آخر سر هم یانگ جو به تسو میگه قدر این دخملمو بدون چون اون بود که بهم گفت بیایم متحد شیم تسو هم تشکرات لازمه رو میکنه

تسو هم که میبینه از بوبونو خبری نشده یه جاسوس میفرسته گیرو تا ببینه جریان از چه قراره که بوبونو هم میگه دارم برنامه ریزی میکنم همین امروز فرداست که کار رو یه سره کنم طرف هم مراقبت از خانوداه بوبونو رو بهش یادآوری میکنه تا یدفعه هوایی نشه

این روزها کار پناهنده های بی کار تو گیرو شده اینکه دم در مقرر فرماندهی منتظر  بشینن تا براشون غذا بیارن و بریزن توی آسیابشون که این بین یه پسره که رییس یه گروهه پودر گرده میریزه تو چشم موسونگ و میخواد پول کش بره که موپالمو دلش به حال اونو و گروهش میسوزه و میبردشون تو کارگاه زیر دست خودش تا بی کار نباشن

برای رفع مشکل جلسه هم اندیشی که این روزها زیاد گذاشته میشه تشکیل و همه نگرانیها بابت سونگ ینگ و بیروه که اویی و هیوبو میگن باید از اینجا بزنیم بیرون و محاصر رو بشکنیم جومونگ میگه فایده نداره میریم افراد رو الکی به کشتن میدیم اول باید موقعیت اطراف رو بسنجیم بعد یه فکری بکنیم خلاصه قرار میشه برن پیش بئ مانگ بگن براشون نمک بیاره سایونگ داوطلب میشه که هیوبو یدفعه بلند میشه اعتراض کنه ولی میبینه جلوی جمع به خودش میاید و ساکت میشینه

 

بعد از جلسه جومونگ به سربازها سر میزنه و سربازها هم باهاش حرف میزن جومونگ هم اینقدر خاکی جوابشون رو میده و به یکیشون میگه بچه دومت بدنیال اومد بیا پیشم تا براش اسم انتخاب کنم اونهم میگه این رفیقمون هم دلش میخواد زن بگیره ولی بهش نمیدن شما برو براش آستین بزن بالا جومونگ میگه اونهم باشه بوبونو هم این همه فروتنی جومونگو رو که میبینه عذاب وجدان میگیره که چرا باید کسی که سربازهاش اینقدر دوستش دارن و بهش وفادارن رو بکشه

جاسوس تسو از گیرو بر میگرده و میگه اوضاع جولبون قمر در عقربه و همین روزها که بوبونو جومونگو بکشه به خاک سیاه میشینن تسو هم حسابی کیف میکنه و به طرف میگه برو اونجا شایع کن این طاعون رو خدایان انداختن به جونشون چون جومونگ به ما خیانت کرده و به ناور میگه تمام دار و ندار جومونگ الان نمک گوسانه برو راههای اونجا رو ببند تا نرن سراع نمک

سایونگ که رفته بود پیش بئ مانگ نمک بیاره دو تایی بلند میکنن میان سمت گیرو که نارو سر راه بهشون حمله میکنه و بئ مانگ رو میکشه و فقط سایونگ موفق میشه فرار کنه

و میره پیش جومونگ و جریانو میگه سوسونو هم امان نمیده و پشتبندش میگه قاصدهایی که برای کمک به شهرهای اطراف فرستادیم برامون جواب نیووردن مثل اینکه هاینها و بویو حسابی سنگ تمام گذاشتن

 

جومونگ هم که میبینه ایندفعه اوضاع بدجور خیطه میشینه رو نقشه راهها رو بررسی میکنه و میگه باید بریم از جنوب عذا بیارم که اونها حسابی وضع خوردنیشون خوبه سایونگ میگه ولی تا اونجا خیلی راه برین برگردین همه مردیم جومونگ میگه من و سوسونو در موردش فکر میکنیم

توی حیاط همه نگهبانها تمرین میکنن و اویی سبک شمشیر ردن بوبونو رو که میبینه بیشتر یادش میوفته این حرکات براش آشناست ولی هر چی فکر میکنه یادش نمیاید چون ضربه هایی که بوبونو میزنه به دلیل نوع شمشیرش با بقیه فرق داره و بیشتر ضربه هاش از پایین به بالان هیوبو هم میاد اونجا و میگه چه کار این بنده خدا داری اینطور رفتی تو نخش اویی میگه این اگه از اوکچه اومده چرا سبک ضربه زدنش بویو ایه و به موگول میگه تو این سبک برات آشنا نیست اونهم که سطح عقلش مثل اونهاست میگه نه والا اویی میگه این یه کلکی تو کارش ببینید من کی گفتم .یادشون نمیاد اون شب اگه ماری کمکشون نیومده بود نزدیک بود دو تایشون رو بکشه

شب میشه و بوبونو دوباره میخواد ماموریت رو اجرا کنه اونطرف هم اویی که آشنا اومدن بوبونو حسابی ذهنشو مشغول کرده هر چی زور میزنه به سرانجامی نمیرسه و خواب از سرش میپره میره میبینه بوبونو پستشو ترک کرده و میفهمه که قراره اتفاقی بیوفته میره دنبالش میگرده

بوبونو صورتشو میبنده و میره داخل اتاق جومونگ تا خنجرشو تو قلب اون فرو کنه که جومونگ از خواب میپره و جلوش میگیره ، بوبونو فرار میکنه و جومونگ میزاره دنبالش

بعد از تعقیب و گریز بالاخره جومونگ طی چند حرکت چارخوالعاده (ترکیب خارق العاده و چاخان) بوبونو رو گیر میندازه و خلع سلاحش میکنه اویی هم تازه میرسه اونجا و دو تایی میفهمه که طرف بوبونوست

همون موقع شب محاکمه در حضور همه  شروع میشه و اویی که بشدت غیرتی شده میگه من که همون اول میدونستم تو از بویو اومدی و حالا که بوبونو رو دست بسته گیر اورده دو تا میزنه تو سینه این بدبخت ولی بوبونو که محکمتر از این حرفها اقرار نمیکنه تا اینکه تو صورت جومونگ که نگاه میکنه میگه من از طرف تسو اومدم شما رو بکشم چون خانواده ام گرو گرفته شدن من شرمنده اخلاق مردانه شما و خاکی بودنت شدم و اگرنه میخواستم وقتی بونگی رو ترک کردی بکشمت ولی نتونستم و تازه اویی یادش میاد کجا اونو دیده

بوبونو که حسابی عذاب وجدان گرفته میگه من اگه شانس داشتم باید قبل از تسو با شما آشنا میشدم و بهتون خدمت میکردم ولی نشد حالا هم دلم میخواد به دست شما بمیرم که همه میگن بکشیمش ولی جومونگ که از بوبونو و پشیمونیش خوشش اومده مرام رو میکنه و میگه آزادش کنن و بهش میگه برو به تسو بگو منو کشتی من خودم چند روز یه گوشه میمیرم تا خانواده اتو آزاد کنه من خودم زجر همچین چیزی رو میکشم بوبونو هم به زانو میوفته و کارهای تکراری

فردا بوبونو میره قصر و به تسو میگه جومونگو کشتم یه خنجر کردم تو قلبش و در رفتم نشد سرشو بیارم . تسو هم بین بارو کردن و نکردنش موضوع میمونه که نارو بهش میگه جومونگ که اینهمه جان نثار داره که هر کدومش یه لشکر حریفن چطور بوبونو یه تنه اونها رو شکست داده و یه خط هم برنداشته تسو هم میگه که اینطوریهاست و دستور میده یه جاسوس بفرستن گیرو ببینن چی به چیه و چند روزی مدت گرو خانواده بوبونو رو تمدید کنن تا اگه بوبونو کلک سوار کرده باشه دستشون خالی نباشه

بوبونو یاد حرفهای جومونگ میوفته و پیش خودش میگه این چقدر مرده نارو هم براش مراقب میزاره

یونگ پو که به خیال خودش کلید حل مشکل بویو رو پیدا کرده میره چانگ ان و یه نفر که تو دربار هان نفوذ داره به نام هونگ دی رو میبینه بهش پیشنهاد میده دوتایی با هم مقدمات روابط هان با بویو رو فراهم کنه اونهم میگه آفرین زرنگ شدی بابا ولی حیف دیر رسیدی که یانگ جو و تسو زودتر از این کارو شروع کردن ولی خوب امپراطور دلش ازدست یانگ جو خونه و همبن روزهاست که بزن پس گردنش من جاشو میگریم تو با من باش تا بهت بگم که یونگ پو طبق معمول جو میگیردش و نمیدونه چطور تشکر کنه

جومونگ که قرار بود برای اوردن غذا از جنوب یه راه حل پیدا کنه همه رو جمع میکنه و میگه باید از دزدان دریایی کمک بگیریم چون اونها دریانوردیشون خوبه میتونن راحت ما ببرن جنوب سوسونو که از همین الان مدل بستن موهاش داره ملکه ای میشه میگه آدم قحط بود میخوای بری از اونها کمک بگیری میرم اونجا خودمونو لخت میکنن جومونگ میگه نترس یه گروه رو در قالب تاجر و باربر با خودمون میبرم که بگیم بازرگانیم حالا پاشو آماده شو با هم بریم

جاسوسهاس جومونگ بعد از چند روز تحقیقات اثری از جومونگ پیدا نمیکنن و بعد از جمع بندی نهایی اطلاعات به این نتیجه میرسن که جومونگ به رحمت ایزدی رفته

شب جومونگ و سوسونو و گروه ضربتش لباس بازرگان میپوشن و سمت اردوگاه دزدان دریایی راه میوفتن یون تابال هم برای بدرقشون میاد که جومونگ رعایت حفاظت اطلاعات رو بهش گوشزد میکنه که یعنی من مردم

خبر قطعی مرگ جومونگ به تسو میرسه و نارو میگه چند روزایه جومونگ توی جولبون رویت نشده تسو بارو نمیکنه داییش که حسابی خوشحال شده براش حساب کتاب میکنه و میگه سخت نگیر وقتی جومونگ به جایی اینکه  توی اون اوضاع قمر در عقرب تو جمع افرادش باشه و بهشون دلداری بده معلوم نیست کجا رفته حتماً مرده دیگه اونهام برای اینکه مردم روحیه شون رو از دست ندادن براش مراسم نگرفتن

تسو که هنوز بارو نکرده برای محکم کاری میره پیش مأوریونگ بهش میگه خبر رسیده جومونگ مرده برو پشت دستگاه موقعیت یابت بشین ببین صداش از جهنم میاد یا نه خیالمون راحت شه .ماوریونگ هم میشنه پشت رل و  چند دقیقه که گاز میده میگه ابر سیاهی دور و بر جومونگ و قبیله اش میبینم که نشون میده اتفاقی براش افتاده ولی مرگ یا نه نمیدونم که تسو نیش باز میشه (منظور در خطر بودن جون جومونگ در اردوگاه دزدان دریایی)

وزیر بالگوئه خبر رو به ملکه میرسونه اونهم که انگار عرش الهی بهش رسیده و بار چندین ساله از دوش برداشته شده میگه باید اولین نفری باشم که این خبرو به یوهوا میده چون تمام عمرم منتظر این لحظه بود و سریع بلند میکنه میره قصر یوهوا

سویا به یوهوا میگه من شبها کابوس میبینم نکنه برای جومونگ اتفاقی افتاده باشه که ملکه میاد اونجا و میگه من هم امدم تعبیر خوابتو بگم و اونهم اینکه که شازدتون خدا شکر ریق رحمت رو سر کشید یوهوا هم شروع میکنه از هدف والا جومونگ میگه و اینکه نمرده و دروغ میگی بچه ام از این مرگها زیاد داشته  که ملکه  میگه حالا وقتی همه مشکلات بویو از بین رفت و پسرم رو تخت نشست میفهمیم کی راست میگه ملکه از اونجا میره و یوهوا به سویا میگه نمیخواد بارو کنی ملکه زیاد جک میگه البته خودش بدتر داره از ناراحتی و نگرانی دق مرگ میشه

تسو خبر رو به گوموا میرسونه اونهم میگه تسو بابا این تا همه ما رو تو قبر نکنه نمیمیره مطمئنی تسو میگه اره پدر جان افراد خودم کشتنش الان هم بهتره تا اوضاع اونجا خرتوخره و هانیها نفهمیدن من یه لشکر ببریم کارشون رو یه سر کنم و اگرنه هانیها هنوز هیچی نشدن سهم میخوان که گوموا میگه بردار ببر

اونطرف ماجرا جومونگ و دار دسته برای رسیدن به اردوگاه دزدان دریایی باید از اوکچه بگذرن که تمامی مسیرها  تحت کنتل ارتش بویو و هانه اما جومونگ که عزمشو برای اوردن غذا حسابی جزم کرده تصمیم میگیره هر طور شده از اونجا رد شه

خلاصه طی یه عملیات ضربتی به مقرر مرزی حمله میکنن و همه رو از دم تیغ میگذرونن

اما دروازه رو که باز میکنن ایندفعه سربازهای هانی جویایی احوالشون میشن

فایل ورد مربوطه

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 تیر 1388    | توسط: hamed hamed.k    | طبقه بندی: سریال افسانه جومونگ،     |
نظرات()