قسمت هفتاد جومونگ : فتح هیون تو

بقیه در ادامه مطلب

قسمت هفتاد : فتح هیون تو

 

جومونگ در مورد پشنهاد ارائه شده از طرف یونگ پو فکر میکنه و بین قبول کردن و نکردنش مردد میشه

ماری و جسا هم سر همین موضوع بحثشون میشه که جسا میگه هدف مهمتره و ماری هم میگه زن بچه شو که نمیتونه بی خیال شه سایونگ میگه اصلاً شما ببینید سر این قبری که داری گریه میکنین مرده توش هست یا نه از کجا معلوم یونگ پو سر کارمون نزاشته باشه سوسونو میگه ممکنه راست گفته باشه ما که جسد اونها رو پیدا نکردیم

خلاصه میرن پیش جومونگ و سوسونو بهش میگه حتی پناهندها و خدایان راضی نیستن که به خاطر ساخت کشور جدید خانوادتو ول کنی برای نجات اونها باید پیشنهاد یونگ پو رو قبول کنی اصلاً باید ببینیم راست میگه یا نه شاید کلک سوار کرده باشه

دوباره سر میز مذاکره بر میگردن و یونگ پو میگه اگه نه تو کار بیاری من هم اونها رو میکشم اونوقت تو عامل مرگشونی نه من ماری از کوره در میره و میخواد کله یونگ پو رو بکنه که جومونگ جلوش میگیره و به یونگ پو میگه تو با تسو زدی بابامو کشتین حالا هم میخوای با استفاده از اون دو تا مرده ما رو هاپولی کنی باید بهمون ثابت کنی اونها زنده اند یونگ هم میگه تو هیون توند میخوای برو ببین خلاصه قرار میشه ماری با ماجین بره هیون تو صحت ماجرا رو بررسی کنه و یونگ پو تو گیرو گرو بمونه

ماجین به یونگ پو میگه مگه مغز خر خوردی اونهم میگه برای اهداف بزرگ باید ایده های بزرگ داشت تا تو ماری رو ببری و بیایی من هم اینجا حسابی جاسوسی میکنم تا وقتی بویو دستم افتاد راحت بتونم جولبون رو بگیرم تو فقط حواست باشه اونجا سویا و یوری رو از چنگمون در نیارن

ماری برای رفتن آماده میشه که موکاک چند تا دارت سمی بهش میده و میگه بدردت میخوره ماری هم میگیره و به جسا میگه مراقب جومونگ باشه تا من برمیگردم از استرس عمرش کم نشه و با ماجین سمت هیون تو راه میوفته

هوانگ هم سفت و سخت پی گیر پیدا شدن سویاست که زیردستش میگه همه جا رو گشتیم ولی پیداش نکردیم و برای توجیه گندش میگه تو محموله بعدی برده ها ، خودم چند تا از اون بهتر براتون جور میکنم هوانگ میگه تو غلط میکنی با اون بردها شریکی من فقط سویا رو میخوام میری میاریش و اگر نه دیگه بر نمیگردی

اونطرف یوری حالش بد میشه و تب میکنه که سویا هر چی میزنه به در و کمک میخواد کسی جوابگوش نیست

وزیر بو روی مخ گوموا کار میکنه تا به هانیها کمک کنه و میگه اگه دست رو دست بزاریم دیگه کسی دولت ما رو وارث چوسان نمیدونه گوموا میگه تو هم دلت خوشه دیگه کسی ما رو با اونها مقایسه هم نمیکنه تو هم خیلی به فکر بویو ای به جایی این حرفها برو فکر قوی شدن خودمون رو بکن بزار دو تا دشمنانمون با هم بجنگن اصلاً شاید خودم رفتم جنگ با هانیها

ملکه هم به ماوریونگ میگه حال و روزمون رو میبینی تا وقتی یوهوا زنده بود یه طور برامون بدبختی داشت حالا هم که مرد روحش دست از سر گوموا بر نمیداره نمیشه یکی کاری کنی چند روزی روحش شوهرمون رو ول کنه تا حکومت دست تسو بیوفته ماوریونگ هم میگه هر کاری خواستم بکنم شاه قبول نکرده

همین موقع وزیر بالگوئه میاد اونجا و میگه جاسوسهامون یونگ پو رو توی جولبون دیدن اونکه اهل معامله و داد و ستد نیست حتماً برای کمک گرفتن از جومونگ و خیانت رفته ملکه میگه تسو هم فهمیده وزیر بالگوئه میگه فهمیده و حسابی کفری شده ملکه هم میگه خدا منو از دست کارهای این بچه مرگ بده و بلند میکنه میره دیدن تسو 

 

تسو هم به نارو میگه چند نفر بدرد بخور رو بفرست برن جولبون ورش دارن بیارن اینجا ببینم میخواسته چه غلطی اونجا برامون بکنه

 

تسو با مقامات جلسه میزاره و به وزیر بو میگه حالا که بابام حال و روز درستی نداره با اجازه شما! تصمیم گرفتم 500 نفر رو بفرستم کمک یانگ جو ، خودم و ژنرال هوک چی هم باهاشون میریم که همه میگن خودت نرو مگه حال و روز بابات رو نمیبنی تسو میگه چه کار کنم که به خاطر پدر زنم باید برم وزیر بو هم به ژنرال هوک چی میگه افراد بدرد بخور رو ببر و سعی کنید سیاهی لشکری عمل کنید چون محافظت از تسو مهمتره تا جنگیدن

جسا هم من باب توصیه ماری برای جومونگ یه دارو میبره میگه اینو بخور آروم شی میدونم دلت مثل سیر و سرکه میجوشه جومونگ میگه نه بابا خجالتم میدی جسا هم منبر رو دست میگیره و میگه من خودم قبل از اینکه با شما آشنا بشم میخواستم با متحد کردن پناهنده ها یه کشور بزنم ولی الان میفهمم که رهبری کردن چقدر سخته کاش میشد درد بلات تو جونم بخور تا تو زیر این بار مسئولیت تنها نمونی جومونگ هم که منظور رو گرفته بهش میگه من این همه افراد وفادار دارم که شرمنده تک تکشونم ماری یه طور جونشو کف دستش گذاشته و موگول و اویی یه جور انوقت میشه من در راهم تردید کنم  درسته که به فکر خانواده ام هستم ولی پناهنده ها اولویت دارن و اگه به فکرشون نباشم روحها خانواده ام یغه مو میگیرن اگه زن و بچه ام زنده باشن همه کار میکنم تا اونها رو نجات بدم ولی به فکر حمله به هیون تو هم هستم نبینم افراد روحیه شون رو از دست بدن

افراد یونگ پو هم جاسوسی رو شروع کردن و آمار جولبون رو بهش میدن و میگن آهنگری رو غروق کردن

 

یونگ پو خودش میره آهنگری تا سر و گوشی آب بده که موپالمو میره سراغش بهش میگه اینجا چی میخوای یونگ پو هم میگه هیچی اومدم باهات حرف برنم و هنوز هیچی نشد میگه من دیگه با جومونگ متحد شدم و میخوام بویو رو بگیرم تو یه شمشیر برام میسازی موپالمو میگه من میخوام برات یه تابوت بسازم چون اگه دروغت معلوم شه حسابی لازمت میشه و یونگ پو کفری میشه

ماری و ماجین میرسن هیون تو و ماجین میره پیش افرادش میگه سویا رو بیارن که اونهام میگن برای بچه اش دکتر اوردیم که التماس دکتر رو کرده و فلنگو بسته ماجین هم میگه برین دنبالشون تا خاکم بر سرمون نشده

و خودش برای وقت گرفتن میرن پیش ماری و میگه دم در بده بیرم داخل چیزی بخوریم ماری میگه مسخرمون کردی بگو سویا و یوری رو بیارن ببینم ماجین هم دستور میده دستگیرش کنن خلاصه درگیری پیش میاد و ماری زخمی میشه ولی با کمک دارتهایی که موکاک بهش داده بود فرار میکنه

فردا صبح یونگ پو میخواد از اتاقش بزنه بیرون و بره جاسوسی که چان سو جلوشو میگیره اونهم میگه بیا خوبی کن زن بچه فرمانده تون رو نجات دادم اینه جوابم همین موقع جسا میاید اونجا و شمشیرو میزاره پس گردن یونگ پو میگه دروغت معلوم شد یونگ کم مونده سکته رو بزنه که جومونگ میاد اونجا و جسا جریان رو بهش میگه

همه دور یونگ پو رو میگیرن ماری هم میاد و میگه دروغ میگفت مثل سگ میخواستن سرمو زیر آب کنن یونگ تا میاد حرفی بزنه ینگ تک زیر دستهای یونگ پو رو میاره اونجا و میگه اینها داشتن آمارمون رو میگرفتن .سوسونو هم عصابانی میشه و چون یونگ پو رو دست خالی گیر اروده دوباره بین اون همه شیر زن بازیش گل میکنه و زیردستهای یونگ پو رو میکشه و به جومونگ میگه باید اینو بکشیم تا گوموا بفهمه داغ عزیزان یعنی چی که همه این حرف رو تایید میکنن یونگ پو هم که رنگش پریده التماس جومونگ رو میکنه

جومونگ همه رو میفرسته برن و یونگ که فکر میکنه جومونگ خودش میخواد کارشو تمام کنه داره قبض روح میشه جومونگ بهش میگه چون نتونستم مراقب زن و بچه ام باشم اینطوری با احساساتم بازی کردی و خواستی نقشه تو عملی کنی یونگ پو هم میوفته به التماس و میگه من غلط کردم جومونگ میگه ایندفعه میبخشمت ولی اگه دفعه دیگه ببینمت دیگه نمیبخشمت یونگ پو هم سریع پا میشه و نمیدونه چه طور فرار کنه

یکی از نکات ضعیف فیلم اینجاست که یونگ پو اصل موضوع رو نمیگه چون معمولاً در اینجور مواقع هر کی باشه دلش به حال جومونگ میسوزه و هر طوری شده زنده بودن زن و بچه اشو میگفت البته بعداً همه این کسانی که قیافه حق به جانب گرفته بودن وقتی میفهمن سویا و یوری زننده اند یادشون نمیاد که یونگ پو راست میگفت مخصوصاً سوسونو که یادش نیست چطور میخواست کولی باز در بیاره و قیافه سه در چهارش اونموقع دیدن داره

جومونگ میره تو اتاقش و دوباره لنگه کفش یوری رو تو دستش میگیره و گریه میکنه .تقصر خودشه که اگه جلوی سوسونو رو میگرفت یونگ ترس برش نمیداشت که چیزی نگه

اویی و موگول هم با پناهنده ها جلسه میگیرن و اونها رو متقاعد میکنن تا اوضاع مناسب نشد فعلاً کاری نکنن تا خودشون یه تصمیمی بگیرن . بعد که همه میخوابن موگول به اویی میگه اینجا موندمون فایده نداره بهتره از اینجا جیم بزنیم تا هم به جومونگ خبر بدیم هم الکی کشته نشیم  اویی هم میگه پرفسور با هزار زحمت تا اینجا اومدیم انوقت بزاریم بریم که همه اینها رو بکشن اونوقت جواب جومونگ رو چی میخوای بدی باید تا آخر پیششون بمونیم و اگرنه اسم ارتش دامول بد در میره

تسو هم با سولان! بلند میکنه میره هیون تو که یانگ جو حسابی خوشحال میشه و تحویلشون میگیره . اومدن سولان هم تو اون وضعیت بر کسی معلوم نیست

اما وقتی تسو میگه 500 تا نیرو بیشتر نیوردم اوقات یانگ جو تلخ میشه و میگه مسخرمون کردی نمی یومدی که سنگینتر بودم سولان میگه گوموا مریض بود و همین مقدار هم که قاچاقی اوردیم باید کلاهتون رو بندازین بالا تسو میگه اینها رو ول کن یه راه خوب سراغ دارم تا هم روحیه سربازها رو ببریم بالا هم لازم نیست پول بهشون بدیم تازه مردم هم تشویق میشن بیان تو جنگ شرکت کنن باید بهشون بگیم هر کی هر چی غنایم و زن و دختر اونجا گیرش اومده مال خودش اونوقته که همه میخوام زودتر برن اونجا تا عقب نمونن یانگ جو هم خوشش میاد که وانگ سو وان میگه بهتره اول به چانگ ان خبر بدیم الکی که نمیشه یانگ جو میگه من دیگه آب از سرم گذشته برین اعلامیه رو پخش کنید شاید یه خاکی تو سرم شد

در جولبون همه نگران دیر کردن اویی و موگول میشن و موکاک که رفتن بود از پناهنده ها خبر بیاره میاد اونجا و میگه پناهنده ها رو بردن یه جای دیگه ماری هم به موکاک میگه آماده شو بریم هیون تو ببینیم قضیه از چه قراره

خلاصه میرن هیون تو سر گوشی آب بدن که میبینن سربازها اعلامیه هایی که یانگ جو گفته بود رو دیوارها زدن و مردم هم وسوسه میشن برن تو جنگ شرکت کنن

سری هم به اردوگاه نگهداری پناهنده ها میزن و میفمن که همه شون رو زندانی کردن تا برای جنگ فرار نکنن

خلاصه برمیگردن جولبون و جریان زندانی شدن پناهنده ها رو به جومونگ میگن موکاک میگه اینکه چیزی نیست ورداشتن تو شهر اعلامیه زدن و قول ناموسهامون رو به مردم دادن تا بیان تو جنگ شرکت کنن که همه پشت سر یانگ جو صفحه میزان

یانگ جو هم وقتی استقبال مردم برای شرکت در جنگ رو میبنیه دوباره جو گیر میشه و به تسو میگه من هم پونصد تا از پناهنده ها رو میخوام بزارم تو خط مقدم بینیم جومونگ چه کار میکنه تسو هم میگه ایول بابا به فکرت وقتی جومونگ مردد شد بهشون حمله کنه یا نه من هم میرم جولبون رو میگیرم

جومونگ هم فکرهاشو میکنه و ماری و جسا رو میگه بیان و شروع میکنه براشون نطق کردن و میگه هدف ما نجات پناهنده هاست و اون پناهنده ها هم نیاز به کمک من دارن و اگه کسی باید جونشو به خاطرشون به خطر بندازه منم برای همین میخوام یه تعداد رو بردارم و دشمنو دور بزنیم و از پشت هیون تو بهشون حمله کنیم تا غافل گیر بشن اونها هم میگن خطرناکه پس نیروهای اصلی رو کی هدایت کنه جومونگ تو کتش نمیره و میگه بوبونو و بویی یوم رو اینجا میزاریم تا کمک سونگ ینگ و سوسونو گروه اصلی رو رهبری کنن حالا هم برین از موپالمو زره فولادی بگیرین تنتون کنید و آماده شین

همه برای جنگ آماده میشن و موپالمو هم با کمک موسونگ زره فولادی مخصوص جومونگ که طلا کاری شده رو تنش میکنن جومونگ هم تو دلش با پدرش حرف میزنه و میگه من دارم میرم جنگ تا رویای تو رو تحقق ببخشم هر چند نتونستم به قولم عمل کنم و مادرم مرد ولی به جاش میریم پناهنده ها رو نجات میدم . البته همونطور که گفتیم ممکنه فقط ابهت زره کاربردی باشه چون بر خلاف همه زره ها این زره حالت دامنی نداره (مثل شلوار راسته ) و اگرنه خود زره با توجه به خصوصیات جومونگ و افرادش که کسی بهشون ضربه نمیتونه بزنه کاربردی نداره!

دار و دسته جومونگ هم همه زره فولادی تنشون میکنن و برای شرکت تو مراسم بدرقه آماده میشن جومونگ هم میاد اونجا و برای موفقیت در جنگ با خدایان راز و نیاز میکنه و میگه ما اولین قدم رو برای ساختن گوگوریو میخوایم برداریم شماها از سربازانتون مراقبت کنید و از این حرفها

 

اون طرف شورای دفاع مرزی هیون تو بی خبر از نقشه جومونگ تشکیل جلسه دادن و درمورد بستن راههای ورودی هیون تو حرف میزن که سه تا راه وجود داره ژنرال هوک چی میگه یه دره مشترک بین این راهه باید اونجا رو ببندیم یانگ جو هم میگه همه پناهنده ها رو بریزن تو درده تا ببینیم جومونگ چه کار میکنه تسو میگه معلوم نیست که جومونگ چه برنامه ای داره بهتره هر سه تا مسیر رو جداگانه ببندیم خلاصه تمامی افراد رو تو سه تا مسیر میزارن

جومونگ و داردسته نزدیکیهای سه راهی میرسن (مثلاً قرار بود از راه پشتی برن ) که موکاک رو میفرستن اوضاع رو بررسی کنه اونهم برمیگرده و میگه هر سه تا راه رو بستن و حسابی سرباز ریختن اونجا جومونگ هم سریع دست به نقشه میشه و میگه ما هم از مسیر کوههای سوماک که صعب العبوره میریم

سربازهای هیون تو هم میان به اردوگاه پناهنده ها تا ببرنشون اویی هم با موگول نقشه فرار بین راه رو هماهنگ میکنه ولی وقتی میبینن میخوان با غول و زنجیر پاهاشون رو ببندن این نقششون هم روی آب اسکی میره

شب میشه و جومونگ و افرادش مجبورن پیاده از کوههای سوماک رد بشن اونطرف هم پناهنده ها رو دارن میبرن که اویی و موگول میخوان دست و پا بسته عملیات فرار رو شروع کنن که جومونگ و افرادش میرسن اونجا و نجاتشون میدن

 

اویی هم جومونگو معرفی میکنه و همه هورا میکشن جومونگ هم یه سخنرانی حماسی میکنه و میگه باید با کمک شما به هیون تو حمله کنیم و اونجا رو فتح کنیم

و با نفراتش میریزن تو هیون و در اولین اقدام استرانژیک اسلحه خونه رو میگیرن و همه رو سلاح دار میکنن

یانگ جو و تسو هم توی اردوگاهشون بی خبر از همه جا منتظر نشستن تا جومونگ بیاد حمله کنه و براش نقشه میکشن که اگه نیومد اونها بهشون حمله کنن و همینطور که دارن برای خودشون طرح و برنامه در میکنن دانگ سو میاید اونجا میگه بلندشین جمع کنید بند بساط رو که جومونگ با افراد ویژه اش به هیون تو حمله کرده و هم پناهنده ها رو آزاد کردن هم اسلحه خونه رو گرفتن هیون تو داره سقوط میکنه که با این خبر قیافه همه سه در چهار میشه

سوسونو و بقیه رییسها با ارتش اصلی تو اردوگاه منتظر رسیدن خبر هستن که ماری میاد اونجا و جریان رو بهشون میگه سوسونو هم میگه چند نفر رو بفرستین به اردوگاه یانگ جو آماروشون رو بگیرن و خودتون هم برای حمله آماده بشین . خودش هم از اینکه یه ارتش زیر دستشه داره از خوشحالی کیف میکنه

اونطرف هم جومونگ و افرادش حمله رو ادامه میدن و همه رو از دم تیغ میگذرونن . خودش هم چند چشمه از حرکات منحصر به فردشو اجرا میکنه و با این منوال که درو میکنن چند قدم تا فتح هیون تو بیشتر فاصله ندارن

فایل ورد مربوطه

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 تیر 1388    | توسط: hamed hamed.k    | طبقه بندی: سریال افسانه جومونگ،     |
نظرات()